معين الدين نطنزى

212

منتخب التواريخ معينى ( فارسى )

فرستاد ، به يك دفعه امير موسى و امير اولجايتو و شيخ محمد بيان را با بيست هزار سوار ، و دفعه‌اى ديگر ملك بهادر را با سه هزار سوار ، و دفعه‌اى ديگر جهانشاه را با هزار و پانصد سوار از راه روانه گردانيد . چون آوازه به ثبوت پيوست سلطان غازى هرچند كه بهرام جلاير را به مقابلهء ايشان ترغيب كرد راضى نشد . سلطان غازى و كيخسرو با دو هزار سوار متوجه گشتند . از آن جمله پانصد سوار با خود همراه گردانيد . مستعجلانه از قريهء خواص شبگير كرد و صبحگاه جهانشاه را بزد ؛ و از او بگذشت و ملك بهادر را نيز بكشت ؛ و از او بگذشت و آن بيست هزار سوار كه غول بود بزد و تارومار گردانيد . چون مقدمهء گريختگان اين لشكر سه‌گانه به امير حسين رسيد تصور كرد كه البته در قفاى اين لشكر ، لشكر مغول بوده باشد ، و اگرنه با وجود اين قلت چگونه چنين دلير توانند آمد ؛ و به مجرد همين انديشه روى هزيمت به راه نهادند . در حالت اين كشش و كوشش لشكر مغول كه همراه بهرام جلاير بود دست تاراج بر مسلمانان دراز كرده خرابى بسيار مىنمودند . سلطان غازى فكر كرد كه اگر سر در پى امير حسين بنهد مغولان در اين قنلغه دست تغلب برآورند و مؤاخذهء آن در روز رستاخيز بر او باشد ، دفع ايشان را اهم دانست و عنان به طرف آن مشركان بگردانيد . مغولان « 1 » در ولايت پراكنده شده بودند ، به هركه رسيده بود بىمحابا گردن زد ؛ و مغولان نيز اسيرى كه گرفته بودند به جاى گذاشته فرار نمودند . امير حسين با وجود آنكه برف و دمهء بسيار باريده بود و سردى هوا مغز استخوان را درهم مىفسرد ديگربار با لشكرها بيامد . سلطان غازى گذارهاى آب سيحون را گرفته بود ، چون آواز كوركه ياغى برسيد سلطان غازى بفرمود تا باد در يرغو دميدند . و هم بر لشكر قراؤناس چنان مستولى شده بود كه به مجرد استماع آواز يرغو ديگرباره عنان‌ريز منهزم شدند . امير حسين ديد كه فتنه بزرگ شد و از اصلاح بازماند ، در صلح زد و به توسط جمعى از بزرگان صلح كرد . سلطان غازى قبول فرمود كه چون امير حسين به مقر خود بازگردد متعاقب برسد و همان كرد . قضا را در اين فترات لشكر خراسان تا حد بلخ تاخت كرده بودند و لشكر بدخشان اكثر سرحدها را تارومار گردانيده ، چون سلطان غازى ملاقات فرمود هم

--> ( 1 ) . متن : موغولان .